پنج شنبه ٠٦ ارديبهشت ١٣٩٧
« الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِ‌سَالَاتِ اللَّـهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّـهَ ۗ وَكَفَىٰ بِاللَّـهِ حَسِيبًا؛ (پیامبران) پیشین کسانی بودند که تبلیغ رسالتهای الهی می‌کردند و (تنها) از او می ترسیدند، و از هیچ کس جز خدا بیم نداشتند؛ و همین بس که خداوند حسابگر (و پاداش‌دهنده اعمال آنها) است!»
صفحه اصلی صفحه اصلی اخبار و رویدادها اخبار و رویدادها تحقیقات و مقالات تحقیقات و مقالات توشه تبلیغتوشه تبلیغ روضه ها و مدایح روضه ها و مدایح ویژه نامه ها ویژه نامه ها
دانلود نرم افزار دانلود نرم افزار سبک زندگی سبک زندگی تاریخ معصومینتاریخ معصومین روش تبليغ روش تبليغ نقشه سایت نقشه سایت ارتباط با ما ارتباط با ما
صفحه اصلی > خبر خوان 
ماهنامه مبلغان


نگاهی گذرا به زندگانی سیاسی امام کاظم(علیه السلام) -4

مواجهه فکری و عملی با هارون الرشید

امام هفتم(علیه السلام) با توجه به شخصیت خاص هارون، گاهی با او تندی می‌کرد و گاهی برخورد ملایم و همراه با تقیه داشت. در کتاب‌های تاریخی،‌ مواجهات متعدد امام کاظم(علیه السلام) با هارون ذکر شده که ما به موارد مهم آن تحت عنوان مواجهه مستقیم و غیرمستقیم اشاره می‌کنیم.

4. مواجهه فکری و عملی امام کاظم(علیه السلام) با هارون الرشید

قبل از اینکه بخواهیم مواجهات امام کاظم(علیه السلام) را در برابر هارون الرشید ذکر کنیم، لازم است اشاره‌ای به شخصیت عجیب و متضاد هارون داشته باشیم تا بدین وسیله علت تفاوت برخوردهای امام(علیه السلام) با این خلیفه ستمگر روشن گردد.

«مهدی پیشوایی» به بررسی هارون به عنوان مرد چندشخصیتی پرداخته و پس از بحثی روانشناسی پیرامون اینکه برخی از افراد (هرچند معدود) از نظر مشی و شخصیت دارای یک شخصیت نیستند؛ بلکه دوشخصیتی و گاه چندشخصیتی هستند و به همین علت اعمال و رفتار متضادی از آنان سر می‌زند که گاه موجب شگفتی می‌گردد، پیرامون شخصیت هارون می‌نویسد: «او خصوصیات عجیب و متضادی داشت که در کم‌تر کسی به چشم می‌خورد. ظلم و عدل، رحم و خشونت، ایمان و کفر، سازگاری و سختگیری، به طرز عجیبی در وجود او به هم آمیخته بود. او از یک سو از ظلم و ستم باک نداشت و خون‌های پاک افراد بی‌گناه، خصوصاً فرزندان برومند و آزاده پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) را  بی‌باکانه می‌ریخت و از سوی دیگر، هنگامی که پای وعظ علما و صاحبدلان می‌نشست و به یاد روز رستاخیز می‌افتاد، سخت می‌گریست! او هم نماز می‌خواند و هم به میگساری و عیش و طرب می‌پرداخت. هنگام شنیدن نصایح دانشمندان، از همه زاهدتر و با ایمان‌تر جلوه می‌کرد؛ اما وقتی که بر تخت خلافت می‌نشست و به رتق و فتق امور کشور می‌پرداخت، از «نرون» و «چنگیز» کم‌تر نبود!»[1]

مورخان می‌نویسند: روزی هارون به دیدار «فضیل بن عیاض»، یکی از مردان وارسته و آراسته و آزاده آن روز رفت. فضیل با سخنان درشت به انتقاد از اعمال ناروای او پرداخت و وی را از عذاب الهی که در انتظار ستمگران است، بیم داد. وقتی هارون این نصایح را شنید، به قدری گریست که از هوش رفت! و چون به هوش آمد، از فضیل خواست دوباره او را موعظه نماید. چندین بار نصایح فضیل و به دنبال آن بیهوشی هارون تکرار شد، سپس هارون هزار دینار به او داد تا در موارد لزوم مصرف کند.

هارون با این رفتار، نمونه کاملی از دوگانگی و تضاد شخصیتی را نمودار ساخت؛ زیرا گویی از نظر او کافی بود که از ترس خدا گریه کند و بیهوش شود و بعد هرچه بخواهد، بدون واهمه انجام دهد. او دو هزار کنیزک داشت که سیصد نفر از آنان مخصوص آواز و رقص و خنیاگری بودند.[2] نقل می‌کنند که وی یکبار به طرب آمده، دستور داد سه میلیون درهم بر سر حضار مجلس نثار شود! و بار دیگر که به طرب آمد، دستور داد تا آوازه‌خوانی که او را به طرب آورده بود، فرمانروای مصر کنند!

امام هفتم(علیه السلام) با توجه به شخصیت خاص هارون، گاهی با او تندی می‌کرد و گاهی برخورد ملایم و همراه با تقیه داشت. در کتاب‌های تاریخی،‌ مواجهات متعدد امام کاظم(علیه السلام) با هارون ذکر شده که ما به موارد مهم آن تحت عنوان مواجهه مستقیم و غیرمستقیم اشاره می‌کنیم.

الف) مواجهه مستقیم امام کاظم(علیه السلام) با هارون

به یک مورد از مواجهات مستقیم امام کاظم(علیه السلام)با هارون اشاره می‌شود؛ ماجرای زیبایی که از مأمون (فرزند هارون) نقل شده است و جایگاه امام هفتم(علیه السلام) نزد هارون و نحوه مواجهه امام(علیه السلام) با وی را مشخص می‌کند.

«سفیان بن نزار» می‌گوید: «روزی نزد مأمون بودم که گفت: می‌دانید من تشیّع را از که آموختم؟ کسانی که حضور داشتند، گفتند: نه، به خدا نمی‌دانیم. مأمون گفت: از هارون الرشید. حاضران گفتند: چگونه از هارون الرشید آموختی، با اینکه او پیوسته این خانواده را می‌کشت؟ گفت: صحیح است. آن‌ها را در راه حفظ سلطنت خود می‌کشت؛ چون سلطنت عقیم (نازا) است. سالی من با او به حج رفتم. همین که به مدینه رسید، به دربان خود دستور داد که هر کس از اهالی مکه و مدینه، اعم از فرزندان مهاجر و انصار که به دیدن من می‌آید، باید نسب و نژاد خود را بگوید و خود را معرفی کند. هر که وارد می‌شد، می‌گفت: من فلانی، پسر فلانی هستم و تا جدّ خویش نام می‌برد که سرانجام منتهی به یکی از بنی‌هاشم، قریش، مهاجر یا انصار می‌گردید. هارون به هر کدام جایزه‌ای از پانصدهزار درهم تا دویست دینار می‌داد که بستگی به مقام و شرافت نَسَبی و هجرت اجداد شخص داشت.

روزی ایستاده بودم که «فضل بن ربیع» وارد شده، گفت: پشت در منزل مردی است که می‌گوید: موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابی‌طالب(علیها السلام) است. هارون به دربان گفت: اجازه بده وارد شود؛ ولی مراقب باش از مرکب نباید پیاده گردد، مگر روی فرش من. در این هنگام امام موسی بن جعفر(علیها السلام) در حالی که سوار بر الاغی بود، نزد هارون رسید و خواست پیاده شود که هارون فریاد زد: نه، به خدا باید روی فرش من پیاده شوید! سپس دربانان مانع از پیاده شدن آن جناب گردیدند. تمام حضّار با دیده احترام و عظمت به او نگاه می‌کردیم. همین طور آمد تا رسید روی فرش. هارون از تخت پایین آمده، او را استقبال کرد و چشمهایش را بوسید و دستش را گرفته، بالای مجلس آورد و در آنجا با او نشست. با او شروع به صحبت کرد و از حالش پرسید. پرسید: چند زن و فرزند داری؟ فرمود: بیش از پانصد نفر. هارون گفت: همه اینها فرزندان شمایند؟ فرمود: نه، بیش‌تر آنها غلام و کنیزند؛ اما فرزرندانم، سی و چند نفرند که فلان تعداد پسر و فلان تعداد دخترند. گفت: چرا دخترها را به ازدواج پسرعموهایشان در نمی‌آوری؟ فرمود: تهیدستی مانع این کار است. گفت: باغستان در چه حال است؟ فرمود: گاهی محصول می‌دهد و گاهی نمی‌دهد. گفت: قرض هم داری؟ فرمود: آری. پرسید: چقدر؟ گفت: در حدود ده هزار دینار. هارون گفت: آنقدر پول در اختیارت بگذارم که پسرها و دخترها را به ازدواج در آوری و باغستانها را آباد کنی. فرمود: شرط خویشاوندی را به جای آورده‌ای.

هارون گفت: حتماً انجام خواهم داد. منّت هم دارم. امام(علیه السلام) فرمود: یا امیرالمؤمنین! خداوند بر فرمانروایان واجب نموده که به داد فقیران امّت برسند و قرض قرضداران را بپردازند و بار سنگین از دوش بیچارگان بردارند و... هارون باز هم گفت: انجام خواهم داد، یا ابالحسن![3] در این موقع امام از جای حرکت نمود. هارون نیز به احترام او حرکت کرد، صورت و چشمانش را بوسید و آنگاه روی به جانب من (مأمون) و برادرانم امین و مؤتمن نموده، گفت: عبدالله، محمّد، ابراهیم،[4] در خدمت پسرعموها و سرورتان باشید. رکابش را بگیرید و لباسهایش را مرتب کرده، او را تا منزلش مشایعت کنید.

مأمون در ادامه ذکر این ماجرا، می‌گوید: در بین راه امام کاظم(علیه السلام) پنهانی به من توجه کرد و بشارت خلافت را داد و فرمود: وقتی به مقام خلافت رسیدی، با فرزند من (امام رضا(علیه السلام)) خوش‌رفتاری کن. مأمون می‌گوید: پس از بازگشت، وقتی مجلس پدرم خلوت شد، به وی گفتم: یا امیرالمؤمنین! این آقا که امروز به او این قدر احترام و تعظیم نمودی، از تخت به زیر آمدی و به استقبال وی شتافتی و... که بود؟ گفت: او امام و رهبر مردم و حجّت خدا و خلیفه او میان مردم است. گفتم: یا امیرالمؤمنین! مگر این امتیازها مخصوص شما نیست؟ گفت: من پیشوای مردم هستم، به زور و جبر و در ظاهر؛ ولی موسی بن جعفر(علیها السلام) امام واقعی مردم است. به خدا قسم، پسرم! او به مقام پیغمبر از من و تمام شما شایسته‌تر است. اگر تو که فرزند من هستی، در مقام خلافت با من نزاع کنی، سر از پیکرت جدا می‌کنم. سلطنت نازاست (یعنی ملاحظه خویشاوندی ندارد).

هنگام حرکت از مدینه به مکه دستور داد کیسه‌ای سیاه که در آن دویست دینار بود آوردند و به فضل بن ربیع گفت: این کیسه را برای موسی بن جعفر(علیها السلام) ببر، به او بگو: امیرالمؤمنین می‌گوید: فعلاً وضع مالی ما خوب نیست؛ اما به زودی جبران خواهیم کرد.

مأمون در ادامه می‌گوید: من از جای خود حرکت کرده، گفتم: یا امیرالمؤمنین! به فرزندان مهاجر و انصار و سایر قریش و بنی‌هاشم و کسانی که حسب و نسب آنها را نمی‌شناسی، پنج هزار دینار و کم‌تر از آن  می‌دهی؛ ولی به موسی بن جعفر(علیها السلام) با آن احترامی که گذاشتی، دویست دینار می‌دهی؟ یعنی کم‌ترین بخششی که تاکنون به اشخاص نموده‌ای؟ هارون گفت: ساکت باش بی‌مادر! اگر آنچه را که تعهد کردم به او بپردازم، از وی در امان نخواهم بود که فردا با صد هزار شمشیرزن از پیروان و شیعیانش بر سر من بتازند! تنگدستی او و بستگانش برای من و شما بهتر است از اینکه دست ایشان باز باشد.»[5]

حضرت آیت الله خامنه‌ای(حفظه الله) در سخنرانی خود با ذکر این داستان راجع به گلایه امام(علیه السلام) از وضع معیشتی خود به هارون، می‌فرماید: «این حرفها از امام(علیه السلام) بسیار جالب و پرمعنی است و برای بنده و کسانی که تقیه دوران مبارزه را آزموده‌اند، خیلی آشناست و کاملاً قابل فهم است که چطور می‌شود امام به مثل هارونی اظهار کند که وضعمان خوب نیست و زندگیمان نمی‌گذرد. در این گونه حرف زدن، هیچ تذللی نیست و خیلی‌ها در دوران رژیم جبار و خفقان، طبیعتاً از این کارها زیاد کرده‌اند و کاملاً هم قابل درک است که انسان با سخنی از این قبیل، دشمن را از وضع و حال کار خود غافل کند.»[6]

ب) مواجهات غیر مستقیم

برخی از مواجهات غیرمستقیم امام با دستگاه خلافت هارون نیز بدین گونه‌اند:

1. منع از همکاری با طاغوت

امام کوچک‌ترین همکاری با طاغوت را از شیعیان و دوستدارانش نمی‌پذیرفت. برای نمونه باید به داستان معروف «صفوان جمّال» اشاره داشت که امام(علیه السلام) به وی فرمود: همه کارهای تو نیکو و زیباست، به جز یک کار. صفوان پرسید: ای فرزند رسول خدا! آن چیست؟ امام فرمود: اینکه شترهایت را به هارون کرایه می‌دهی. صفوان گفت: من شترهایم را برای لهو و صید و امثال آن به وی کرایه نمی‌دهم؛ بلکه تنها برای سفر حج این شترها را داده‌ام. در این کار، او خودش مباشرتی ندارد؛ بلکه دیگران را برای او اجیر می‌کنند. امام(علیه السلام) فرمود: آیا به نظر تو کرایه دادن شترانت به آنها صحیح است؟ صفوان گفت: آری. امام(علیه السلام) فرمود: آیا دوست داری آنها تا انقضای مدت کرایه و پس دادن شترانت، زنده بمانند؟ صفوان گفت: آری. امام(علیه السلام) فرمود: هر کس بخواهد آنها زنده بمانند، در صف آنان قرار می‌گیرد و هر کس از آنها باشد، داخل جهنم می‌شود. پس از آن صفوان تمامی شتران خود را فروخت.[7]

2. نفوذ در دستگاه خلفای عباسی

اگرچه امامان به شیعیان خود دستور منع عمومی همکاری با حکومت ستمگر را می‌دادند؛ اما در مواردی استثنا قائل شده، با اشغال مناصب مهم به وسیله رجال پاک و شایسته شیعه، مخالفت نمی‌نمودند. برای نمونه، امام(علیه السلام) از نفوذ «علی بن یقطین» در دستگاه خلافت عباسی بهره می‌جست.[8] علی بن یقطین پیش از هارون نیز در دربار عباسیان بود؛ اما زمان هارون برجسته‌تر شد و به مقام وزارت وی رسید. او با موافقت امام کاظم(علیه السلام) وزارت هارون را پذیرفت.[9]

امام(علیه السلام) به وی فرمود: یک چیز را تضمین کن تا سه چیز را برای تو تضمین کنم. علی پرسید: آن‌ها کدام‌اند؟ امام(علیه السلام) فرمود: سه چیزی که برای تو تضمین می‌کنم این است که:

1. هرگز با شمشیر (و به دست دشمن) کشته نشوی؛ 2. هرگز تهیدست نگردی؛ 3. هرگز زندانی نشوی.

اما آنچه تو باید تضمین کنی این است که هر وقت یکی از شیعیان ما به تو مراجعه کرد، هر کاری و نیازی داشته باشد، انجام بدهی و برای او عزت و احترام قائل شوی. علی بن یقطین قبول کرد. امام نیز شرایط مذکور را برای او تضمین فرمود.[10]

نقل شده است که گاهی علی بن یقطین از همکاری با دستگاه خلافت رنج می‌برد. روزی خدمت امام(علیه السلام) آمد و از ایشان خواست که او را از ادامه این مأموریت معاف بدارد؛ ولی امام(علیه السلام) اجازه ترک این مسئولیت را به وی نداد و فرمود: این کار را نکن که ما به تو در آنجا اُنس گرفته‌ایم و تو مایه عزت برادرانت (شیعیان) هستی و شاید خدا به وسیله تو شکستی از دوستانش را جبران نموده و توطئه‌های مخالفان را درباره آنها بشکند. ای علی! همانا کفاره گناهان شما، نیکی به برادرانتان است.[11]

از امام هفتم(علیه السلام) روایات دیگری نیز وارد شده است که هدف ایشان را راجع به بکارگیری علی بن یقطین در آن مسئولیت خطیر نشان می‌دهد. از جمله، فرمایشی است که به علی بن یقطین داشت و به وی فرمود: ای علی بن یقطین! خدا را دوستانی بین صفوف دوستان ستمکاران است که به وسیله آنها از دوستانش دفع شرّ می‌کند و تو از آنها هستی.[12]

در روایت دیگری به علی بن یقطین فرمود: خدا را در کنار هر طغیانگری، یارانی هست که به وسیله آنها بلاها را از دوستانش دفع می‌کند.[13] وجود علی بن یقطین در دستگاه هارون و قرار گرفتن وی در جایگاه حساس وزارت، منافع بی‌شماری را برای شیعیان داشت که یکی از موارد مهم آن، دفع شرّ دشمنان از مؤمنان بود که امام به آن اشاره فرمود.

فایده دیگر، بهبود وضع اقتصادی و سر و سامان دادن به اوضاع آشفته شیعیان بود. علی بن یقطین در هر سال بالغ بر 150 نفر و گاهی 250 تا 300 نفر را به نیابت از خود به زیارت خانی خدا می‌فرستاد[14] و به هر کدام ده تا بیست هزار درهم می‌پرداخت.[15]

آقای پیشوایی در این رابطه می‌نویسد: «اگر از گروه نایبان حج و مبلغی که به آنها پرداخت می‌شد، میانگین بگیریم و مثلاً تعداد آنها را 200 نفر در سال و مبلغ پرداختی را ده هزار درهم بگیریم، جمعاً مبلغی در حدود دو میلیون درهم را تشکیل می‌دهد. از طرف دیگر، این مبلغ که هر سال پرداخت می‌شد، مسلماً گوشه‌ای از مخارج سالیانه علی بن یقطین از مازاد هزینه‌های جاری و باقیمانده پرداخت حقوق مالی، مثل زکات، خمس و سایر صدقات مستحبی و بخششها و امثال اینها بوده است. با این حساب تقریبی، جمع عواید علی بن یقطین چه مقدار می‌بایست باشد تا کفاف این مبلغ را بدهد؟ در میان دانشمندان شیعه ظاهراً «مرحوم شیخ بهایی» نخستین کسی است که به این مسئله توجه پیدا کرده است. او نکته لطیف این مطلب را چنین بیان می‌کند: گمان می‌کنم امام کاظم(علیه السلام) اجازه تصرف در خراج و بیت المال مسلمانان را به علی بن یقطین داده بود و او از این اموال به عنوان اجرت حج به شیعیان می‌پرداخت تا بهانه‌ای را برای اعتراض به دست مخالفان ندهد.»[16]

بنابراین، عمل اعزام نواب حج، در واقع یک برنامه حساب شده و منظم بود که علی بن یقطین، زیر پوشش این کار، بنیه اقتصادی شیعیان را تقویت می‌کرد. در میان نواب حج، شخصیت‌های بزرگی مثل: عبدالرحمن بن حجاج و عبدالله بن یحیی کاهلی به چشم می‌خورند که از یاران خاص و مورد علاقه امام(علیه السلام) و طبعاً مطرود دستگاه حکومت و محروم از مزایا بودند.[17]

نکته دیگری که در این برنامه علی بن یقطین به نظر می‌رسد، شرکت دادن شیعیان، به خصوص بزرگان آنان در کنگره بزرگ حج بود تا از این رهگذر به معرفی چهره شیعه و بحث و مناظره با فرقه‌های دیگر بپردازند و یک موج فرهنگی شیعی به وجود آورند.[18]

امام کاظم(علیه السلام) در چند مورد، با تکیه بر علم غیب مخصوص امامت، جان علی بن یقطین را نجات داد. برای نمونه، روزی به علی دستور داد که همانند اهل تسنّن وضو بگیرد و وی چنین کرد؛ ولی از علت آن مطلع نشد. بعد معلوم شد که هارون به تشیّع بودن علی شک کرده و او را زیر نظر گرفته بود و وقتی وضوی علی را دید، مطمئن شد که وی به امام هفتم(علیه السلام) معتقد نیست. سپس نامه‌ای از جانب امام(علیه السلام) به علی رسید که وضویش را تغییر داده و همانند شیعیان وضو بگیرد.[19]

آری، امام(علیه السلام) با ضمانت کردن جان علی بن یقطین و حفظ وی از خطرات، باعث شد که وی بتواند خدمات بسیار نافعی به تشیّع کرده و به عنوان نیروی اطلاعاتی امام(علیه السلام) در دستگاه عباسی، به تقویت تشیّع بپردازد.

3. برحذر داشتن شیعیان از علمای درباری

روزی امام کاظم(علیه السلام) فرمود: فقها تا هنگامی که خود را به دنیا نفروخته‌اند، اُمنای پیامبرانند. سؤال شد: چگونه در دنیا داخل می‌شوند؟ حضرت فرمود: وقتی که از حکام پیروی نمایند. در این زمان بر دین خود از آنان بترسید.[20] مدیریت امام هفتم(علیه السلام) در نحوه مواجهه با دشمنان بسیار دقیق بود و حضرت توانست با شیوه‌هایی که به برخی از آنها اشاره کردیم، شیعه و در نتیجه اسلام را تقویت کرده، لحظه‌ای از حرکت و مبارزه غیر مستقیم خود با دشمنان باز ننشیند.

ایشان حتی در زندان نیز به موعظه هارون پرداخت و این پیغام ماندگار و عبرت آموز را برای او فرستاد که: هر روزی که از این روزهای سخت بر من می‌گذرد، یکی از روزهای خوش تو نیز سپری می‌شود تا آنکه من و تو روزی به هم می‌رسیم که ناپایان است. آنجا است که (پیروان باطل) به زیانکاری خویش واقف می‌شوند.[21]

____________________________________________________

پی‌نوشت‌ها:

[1]. سیره پیشوایان، مهدی پیشوایی، مؤسسه امام صادق(علیه السلام)، قم، 1386ش، صص 436 – 437.

[2]. تاریخ تمدن اسلام، جرجی زیدان، نشر امیرکبیر، تهران، 1356ش، ج 5، ص 162.

[3]. لقب امام کاظم(علیه السلام) «ابا الحسن» است.

[4]. اسم اصلی امین، محمد و اسم مأمون، عبدالله و اسم مؤتمن، ابراهیم است و امین و مأمون و مؤتمن لقب این سه فرزند هارون بوده است.

[5]. ر.ک: بحار الأنوار، ج 48، صص 129 – 131.

[6]. بیانات مقام معظم رهبری(حفظه الله)پیرامون عنصر جهاد، مبارزه و قیام در زندگی ائمه اطهار(علیها السلام)،‌ مجله صهبا، تک شماره، ص41.

[7]. اختیار معرفة الرجال، ص 441.

[8]. یقطین پدر علی از طرفداران عمده عباسیان بود، به همین جهت خلیفه وقت اُموی (مروان حمار) می‌خواست او را دستگیر کند؛ ولی او متواری شد و پس از سقوط حکومت بنی امیه و روی کار آمدن بنی عباس، یقطین به کوفه بازگشت و به «ابوالعباس سفاح» پیوست. (الفهرست، شیخ طوسی، ص 234)؛ اما علی بن یقطین برخلاف پدرش، از شیعیان با اخلاص بود.

[9]. همان، ص 433.

[10]. بحار الأنوار، ج 48، ص 138.

[11]. همان، ص 136.

[12]. اختیار معرفة الرجال، ص 433.

[13]. همان، ص 435.

[14]. همان، صص 434 – 437.

[15]. همان، ص 434.

[16]. تنقیح المقال، عبدالله مامقانی، ج 2، ص 317.

[17]. اختیار معرفة الرجال، ص 435.

[18]. سیره پیشوایان، صص 458 – 459.

[19]. ر.ک: الارشاد، ج 2، صص 227 - 228.

[20]. بحار الأنوار، ج 2، ص 36.

[21]. تاریخ بغداد، خطیب بغدادی، دارصادر، بیروت، بی‌تا، ج13، ص 32.

منبع: ماهنامه اطلاع‌رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان، شماره 213.





تاریخ ارسال مطلب : سه شنبه ٢١ فروردين ١٣٩٧ / شماره خبر : ٣٩٩٠٠٣ / تعداد بازدید : 41/ محبوب کن - فیس نما / داغ کن - کلوب دات کام

نظرات بینندگان
این خبر فاقد نظر می باشد
نظر شما
نام :
ایمیل : 
*نظرات :
متن تصویر:
 

خروج